مدت زیادی است اینجا مطلبی ننوشته ام. من هم مثل خیلی های دیگر منتظرم. منتظر حادثه ای. خبری.
اینکه نباید منتظر ماند و باید خود خبرساز شد، فقط حرف است. عملا تا شوقی و امیدی و رمقی نباشد ( یعنی از بیرون نیاید ) از درون چیزی نمی جوشد.
شخصا گمان می کنم که حل معضل این انسداد سیاسی _ اجتماعی پیش آمده، تنها به کف باکفایت حضرت عزرائیل است! و تا این سیدعلی حسینی نفس می کشد و مثل آب خوردن هرکس را که خواست در قفس می کشد، دیگران _ دست کم با شرایط و مختصات فعلی _ کار خاصی نمی توانند بکنند، اما بازهم گاهی به شدت از موسوی و خاتمی، متوقع می شوم و اقداماتشان در نظرم اندک و ناکافی و فرصت سوزانه می آید.
معلوم نیست چه قدر باید منتظر ماند تا شاید بشود از خلاء قدرت در پی رفع زحمت جناب دیکتاتور استفاده کرد و جانی گرفت. آنروز هم هیچ تضمین قطعی ای برای پیروزی وجود نخواهد داشت. و تا آنروز خیلی از سرمایه های کشور به طور کامل مستهلک خواهد شد.
آخر اگر همتی و جراتی باشد، همین امروز هم می شود تا هنوز تنـــــور اندکی گرم است، در واکنش به فتنه های جدیدی که خودشان برپا می کنند، تکانی خورد و مردم و مملکت را تکانی داد. اما دریغ که جناب موسوی دعوت به آرامش می کند و برای اصل نظام دل می سوزاند.
نمی دانم این نظام دیگر باید به چه روزی بیفتد که حضرات دست از دفاع از اصل نظام بردارند و دل به براندازی کامل و علنی بسپارند.
کاش اطمینان می یافتند که در صورت تغییر کامل رژیم، همچنان محترم و مغتنم خواهند بود و وضعشان دست کم از این روزها بدتر نمی شود. کاش اطمینان می یافتند که در صورت تغییر کامل رژیم، همچنان ملت ایران مسلمان باقی خواهند ماند و تنها پرده های ریا و تزویر کنار می رود و آزادی عمل برای مدتی ظواهر را تاحدودی دگرگون می کند، والا گوهر دین و معنویت در دلهای مردم ایران باقی ماندنی است.
کاش اطمینان می یافتند که در صورت تغییر کامل رژیم، همچنان جوانان ایرانی و آحاد ملت مصمم به دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور خواهند بود و نخبگان منتخب ملت، توانایی اداره کشور را خواهند داشت.
کاش هر ترسی که دارند و هر مانع ذهنی که باعث می شود آنچنان که باید، حرکت نکنند کنار می رفت و عزمشان به سرنگونی این حکومت فریب، جزم می شد. و کاش در این صورت، اندک اعتمادی مردم را با آنها همراه می کرد و کار را به پایان می رساند.
مشکل فعلی جنبش، فقط و فقط رهبری قاطع و مصمم و مورد اعتماد مردم است. اگر این مشکل نباشد می توان پنجه در پنجه دیکتاتور انداخت.
جدا از اینکه خصوصیت تمام دیکتاتورها این است که تا غالب اند، بی رحم و سفاک اند و همین که رو به نشیب رفتند، از وحشت تسلیم می شوند؛ سیدعلی حسینی ما، شخصا هم آدم ترسو، حقیر و توخالی ای ست. خاطرات شیخ علی تهرانی را هرکس شنیده باشد می داند چه می گویم. پیر هم شده. دورش هم خالی شده. فقط می ماند امواج کمرشکن مردم ... که متاسفانه رهبر می خواهند.